تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان 1393 | 23:57 | نويسنده : مریم
تا حالا دیدی انگشتت رو بزاری کف دست نوزاد چطوری محکم انگشتتو میگیره؟ الهی شش ماهه ابا عبدالله دستت رو همونجوری بگیره

میدونین قضیۀ این عروسک فروشایی که تو مسیر حرم بی بی رقیه هست چیه؟!

وقتی بچه ای گریه میکنه و بهونه میگیره سعی میکنی با عروسک آرومش کنی

بچه ست کوچیکه اون لحظه شاید چیز دیگه ای نخواد

اما بی بی رقیه وقتی بهونۀ باباش رو گرفت براش سر بریدۀ حسین(ع) رو آوردن

حالا میدونین قضیۀ دمپایی های بچه گونه که بالا ضریح بی بی رقیه هست چیه؟!

بچه تا تو بغل هست پابرهنه ست وقتی تاتی تاتی میکنه و راه میفته پاش دمپایی میپوشن

اما بی بی رقیه که تو راه یا بغل باباش بود یا عمه یا عمو

وقتی رسیدن کربلا وقتی باباش رو کشتن وقتی عموش رو کشتن

کسی نبود بغلش کنه پاهاش تاول زده بود از بس پابرهنه راه رفت

براش دمپایی میبرن که بگن تنها نیستی بی بی جان

حالا میدونین دلیل اینکه به حضرت رقیه میگن بی بی چیه؟!

آخه بی بی رو به کسی میگن که قد و قامتش خمیده باشه

یه دختر سه ساله که قدش کوتاهه چطوری میگن بی بی

آخه وقتی ایشون رو زدن به قدری زدن که واس راه رفت خم میشد و در و دیوار رو می گرفت

میگم بچه ها

بچه سه ساله چه جست و جونی داره که سیاه و کبودش کردن

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بی بی جان تو رو به سر بریدۀ پدرت حسین(ع) قسم میدم

و ازت میخوام به بابات بگی دل ما تنگه و هزار تا حاجت داریم

بهش بگو حرفامونو به خدا برسونه و ازش بخواد اجابتش کنه

بی بی جان نه فقط لحظۀ مرگ بلکه در تمام مدت مرگ و برزخ و شب اول قبر

شفاعتمونو کن بی بی


تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان 1393 | 23:36 | نويسنده : مریم
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ که به تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭفته بود در ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ او ﺩﺭ ﺩﺍﺧﻞ سردخانه گیر افتاد...

آخر وقت کاری بود. ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻫﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ. ﺍﻭ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ ﺯﻧﺪﻧﺪ. ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: «ﻣﻦ 35 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ‌ﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ‌ﺭﻭﻧﺪ. ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻭﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﻣﯽﮐﻨﯽ و ﺑﻌﺪ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽﺷﻮﯼ. ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻃﻮﺭﯼ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ تو ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ. برای همین ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻧﻢ. ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ.»

ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻧﻤﺎﻥ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ. ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺗأﺛﯿﺮ ﻣﺜﺒﺘﯽ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻃﺮﺍﻓﯿﺎﻧﻤﺎﻥ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ.قطعا به نفع ماست


شکر خدا این روزا خیلی خوبه حالم آرومم و دلخوش....محرم هم که اومد
دیشب مهمونی بودم چقدر جالب بود لباسم چشم خیلیا رو گرفت و کور کرد و ...! تو این فاز ها نبودم ها ولی خب یه لباس به سلیقه و اجبار مامان گرفتم و با کمی تغیرات ظاهری دیگه رفتم خودمم حال کردم در کل خوش گذشت
زن عموم فکر کنم تموم نگین های لباسمو شمرد! بعضیا چرا تا این حد دقیق میشن؟!

البته یکمم دلم به حال فخری سوخت یکم آلزایمر گرفته که داره تشدید میشه کسی هم حوصله شنیدن حرفاشو نداره بجز خودم(منم که فقط دوست دارم بشنوم و درونگرام و ساکت) و مامانم، که فخری بعد کلی خواهرشوهر بازی سر پیری فهمیده مامان من فرشته است! خب فخری هم میفهمه و دلش میشکنه از دست آدمای دورو برش، چقدر سخته آدم زحمت همه رو بکشه و حرفاش گوهر باشه ولی تا این حد تنها بشه و ... خدایا کمکم کن پیر شدم نه آلزایمر بگیرم نه اسیر دست این و اون و ... خیلی سخته خیلی الان جوونیم اینهمه گله شکایت داریم قدر نمیدونم وای با حال پیرا... باید سعیمو بکنم اگه قسمت شد پیر شدم از پا نیفتم!

خدایا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم


[ادامه مطلب]
تاريخ : چهارشنبه سی ام مهر 1393 | 16:8 | نويسنده : مریم
راه جذب دیگران دوست داشتن خویشتن است. افراد جذاب به قضاوت در مورد خود و دیگران نمی اندیشند. آنها نشانه های عشق را در میابند. در مورد عشق می اندیشند و با هر عملشان عشقشان را بیان میکنند. دیپاک چوپرا
 
این واقعیته که ما میخواهیم مردم دوستمان داشته باشند و وقتی میگوییم اهمیتی ندارد که مردم در موردمان چه فکر میکنند حقیقت را نگفته ایم.
همه آرزو داریم دوستمان بدارند، به ما احترام بگذارند و به دید مثبت در ما بنگرند . تعاملات انسانی ما برای ایجاد احساس خوب بودن، عزت نفس و شادی حیاتی هستند. وقتی متوجه میشویم که شخصی ما را دوست ندارد یا به طریقی از ما دوری میکند احساسات متفاوتی به سراغمان می آید از خشم و عصبنیت گرفته تا غمی ژرف و ناراحتی بی انتها.
 
غیر ممکنه دیگران را مجبور به دوست داشتنتان کنید زیرا اگر موفق هم بشید سرانجام خودتان را گم میکنید. وقتی سعی میکنید آنچه باشید که دیگران میخواهند و یا برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران نقش بازی کنید معمولا کسانی که آرزو میکنید جذب شما شوند از شما دور میشوند زیرا نسبت به شما احساس بیگانگی میکنند.
راه جذب دیگران در اینه که کاری انجام دهیم که واقعا سخت باشد و این نیازمند اینه که در درجه اول خود را دوست داشته باشیم و به خود احترام بگذاریم.
تنها زمانی که ما خودمان را دوست داشتنی میدانیم و وجود، نیازها، عقاید، ارزش ها و ویژگی های شخصی واقعی خود را میپذیریم، به فرمول جذابیت دست یافته ایم. اگرچه همه جذب صداقت شما نمیشن اما آنهایی که به طرف شما جذب میشن معمولا دارای هوش هیجانی بالا وافرادی رشد یافته و بالغ اند که قدر روابط بی پیرایه و حقیقی را میدانند.
دوست داشتن خویشتن، اعتماد به نفس و صداقت کلیدهای اصلی جذابیت هستند. برای افزایش جذابیت و تبدیل وضعیت از”تلاش برای جذب افراد” به جذب خودکارافراد یک سری تغییرات و تدابیر ویژه وجود دارد که میتوانید اتخاذ کنید.
 
۳۶ روش برای جذابیت بیشتر: در ادامه...

[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393 | 21:55 | نويسنده : مریم
عید غدیر امسال برام یه کوچولو متفاوت تر بود

عجیب بود دلم گرفته بود شدید...درحد ترکیدن جلو مهمونا خدایا شکرت الان بهترم
یه چندجایی خیلی بهم خوش گذشت
اولیش اینکه همش نوه دختر عمه ام(بنیتا کوچولوی متفاوت!) بغلم بود و من عاشق نوزادم خدا حفظش کنه و جالب اینجاست مدیر مدرسه راهنماییم اومد و بهم تبریک گفت(بگذریم که هر جا بچه پیشم باشه حتی بزرگ خیلیا فکر میکنن من مامانشونم)کاش تو مهد کودک کار میکردما!
دومیش که خیلی چسبید بازی با بچه های دوست دامادمون بود
پارسا که هر دو دقیقه بهم میگفت خاله چیز! گل میزدم تیکه میومدم بچه ها کیف میکردن

کیان که باقلوا بود مدام میرفت باقلوا و پسته میاورد منم میشکستم دهن بچه ها میزاشتم! با اون زبون شیرین و چهره دلنشینش

دلم تنگ شد... چقدر لذت بخش بود جدا از آدمای رنگارنگ مثل بچه ها با بچه ها بازی کنی مثل بچه ها شادی کنی و اونا هم باهات راحت باشن! فکر کنم صدای شیطونی هامون به گوش همسایه ها هم رسیده باشه!چی کنم رسیده که رسیده اصنم مهم نیست!
یه نینی توپولی ناناز (رزیتا) هم که بغلم آره کردعیب نداره بازم بچه ها رو قلبا دوست دارم
یه نی نی هم که البته 3 سالش بود(ستاره) مثه طوطی همه چیو تکرار میکرد اصن تو یه عالم دیگه بودبعضی بچه ها چرا این مدلی اند!
دوباره گرفتگی دل و دلتنگی و تیر کشیدن قلب و ... مهم نیست خوب میشه
فکر کنم میام مینویسم حالم بهتر میشه! یه همچین آدم شلوغیم من

خدایا شکرت واسه همه ی همه چی، میدونم خودت هوامو داری توکلم به خودته همه امیدم...منتظر رسیدن به آرزوهام و حاجاتم هستم نمیزارم یادم بره تو هستی و من مریمم و دلم گرمته...ببخش یه وقتایی خوشی دلمو میزنه و پررو پرتوقع میشم... خدایا حاجات دل همه رو بده مخصوصا عزیزانم و دوستای گلم که جاشون تو قلبم جاویدان مونده و میمونه...بزار واسه هر لحظه خوشبختی رو حس کنن عاقبت بخیر بشن به سعادت برسن همیشه خوب و خوش و سلامت و عاشق بمونن و زندگیشون وفق مرادشون باشه
همیشه بیادتونم و براتون دعا میکنم


[ادامه مطلب]
تاريخ : چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 | 21:56 | نويسنده : مریم
ﺍﺯ شیخی ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺍﻗﺒﻪ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ، چه به دست ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﯼ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻫﻴــﭻ ...! ﺍما، ﺑﻌﻀﯽ چیزﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻡ؛
ﺧﺸــﻢ، ﻧــﮕﺮﺍﻧﯽ ﻭ ﺍﺿﻄــﺮﺍﺏ، ﺍﻓﺴــﺮﺩﮔﯽ، ﺍﺣﺴـــﺎﺱ ﻋﺪﻡ ﺍﻣﻨﯿــﺖ ﻭ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﭘﯿــﺮﯼ ﻭ ﻣﺮﮒ ...
┘◄ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺑـه دﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﻟمــاﻥ ﺧﻮﺏ می ﺸﻮﺩ؛
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍدن ها ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺳﻮﺩﻩ و راحت مان می کند ...

_________________________________خدایا شکرت

بازم نوشتمو پاک کردم...خدایا شکرررررررررررررررررررررت

خداییش آرامش فقط و فقط با خدا بدست میاد...آدم خیلی چیزا رو با یاد خدا از دست میده و این عالیه...
همش میام مینویسم و دلم طاقت نمیاره پاک میکنم! خوبه


[ادامه مطلب]
تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 9:47 | نويسنده : مریم

این روزا همش دوست دارم بیام بنویسم ولی اینقدی سرم شلوغ شده نمیدونم از چی بگم از کجا شروع کنم چیو بنویسم چیو ننویسم
با اینکه حال و حوصله و تمرکز ندارم ...

بغضم گرفته وقتشه ببارم

چه بی هوا هوای گریه دارم

باز کاغذام با تو خط خطی شد

خدا این حس و حال و دوست ندارم

باز دور پنجره قفس کشیدم ، دوباره عطرتو نفس کشیدم

قلم تو دست من پر از سکوته ، دوباره از ترانه دست کشیدم

باز خاطرات تو همین حوالیه

حالم همینه و یه چند سالیه

جای تو خالیه

جز تو تمام شهر میدونن حالمو

مثل کبوترم که سنگ آدما شکسته بالمو

این قلب بی قرارو از تو دارم

این حس انتظارو از تو دارم

اسمت هنوز دور گردنم هست

من این طناب دارو از تو دارم

اسمت نوشته رو بخار شیشه ، دلی که بی تو باشه دل نمیشه

من موندمو یه سایه توی خونه ، میترسم اونم حتی رفتنی شه

آهنگاش تو ذهنمه و نمیتونم گوش بدم!

بازم نوشتم و نوشتم و نوشتمو و آخرش پاک کردم...

 

 


[ادامه مطلب]
تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 22:32 | نويسنده : مریم
اول در ذهنتان کسی علیه همسرتان حرف می‌زند، کوچک‌ترین رفتارهایش را تحلیل می‌کند و از او یک غول پنهانکار می‌سازد. کمی بعد شما به یک بازپرس تبدیل می‌شوید. ساده‌ترین موضوعات را به چالش می‌کشید و بحث‌هایی که هیچگاه میان‌تان نبوده را راه می‌اندازید.

قدم بعد دعواهای دونفره و بعد هم قهر و بی‌تفاوتی است. دست آخر تنها به دلیل یک حس و بدون اثبات هیچ اتفاقی، همه چیز از بین می‌رود. بین اعتماد و بی‌اعتمادی، فقط یک خط کمرنگ فاصله است؛ خطی که اگر حواستان به خودتان، رفتار‌هایتان و معادلات زندگی‌تان نباشد، خیلی زود محو می‌شود و دیگر نمی‌توانید پیدایش کنید. پس اعتماد کردن را یاد بگیرید و راه‌هایی که اعتماد همسرتان به شما جلب می‌کند هم بیاموزید.

خوشبختانه شکستنی ها قابل ترمیم اند!... ادامه دارد...

 من هروقت نگرانم یا می ترسم 7 بار آیت الکرسی می خونم آروم آروم میشم


[ادامه مطلب]
سلام دوستان محترم

این word حاوی نکاتی درمورد پیش نیاز های ازدواج و دوران نامزدی و زندگی مشترک  در 28 صفحه هست میتونین دانلودش کنین و بعد از خوندن مطالب در هر مورد سوالی داشتین و یا اگه موضوع خاصی مد نظرتون هست و یا مشکل خاصی در زمینه ازدواج داشتین تو قسمت نظرات بیان کنین، خیلی زود رسیدگی میشه. در بخش بعدی مشکلات حل شده تحت عنوان چاله چوله های ازدواج با جزئیات قرار خواهد گرفت

 

http://ups.night-skin.com/up-93-05/zendegi-1-.docx

 

 

فهرست موضوعات:

نگهداری عشق با: تایید کردن، ستایش کردن، پذیرش بدون شرط!!!

برای ازدواج لازمه که یک مرد به سه بنیه در خودش توجه جدی داشته باشه

نکاتی پیرامون برخی از هزینه‌های ازدواج_برای کاهش هزینه ها

شنیدین که میگن جنگ اول به از صلح آخر؟!

خانوم ها، فانتزی فکرنکنین تا بعدا به اصطلاح ضدحال نخورین، اونم اساسی!

ویژگی های یک زن خوب!!! خانمها این ویژگی ها رو در خودتون پرورش بدین

15 واقعیت درباره ازدواج

کمک کردن مرد به همسر تو کارهای خونه موجب افزایش صمیمیت و محبت بین زوجین میشه...سعی کنین غفلت نکنین

راهکارهای افزایش اعتماد به نفس برای ازدواج

برای کاهش استرس روز خواستگاری چه کنیم؟!؟

مسأله2078

10 مورد از ویژگی‌های یک ازدواج‌ سالم چیه؟

آیا ضروری است که پیش از ازدواج مسائل مربوط به سلامت‌تان را بررسی کنید؟

نحوه برخورد صحیح با مردها رو بیاموزیم...

30توصیه برای زوج هایی که به تازگی، زندگی مشترکشون رو آغاز کردند

برخی رفتارهای صحیح در دوران نامزدی و زندگی مشترک

برای خوشبختی بیشتر در زندگی زناشویی...

به این 7 هشدار برای دوران عقد توجه کنید

شنیدن با شنیدن فرق داره! ... اینکه میگیم حرفهاش رو بشنوید یعنی چی؟؟

درمورد تحقیقات در ازدواج بیشتر بدونیم!

 


تاريخ : جمعه هفتم شهریور 1393 | 21:21 | نويسنده : مریم

چونکه این روزا سرم خیلی شلوغ شده و ... یه چند تا پیامک میزارم واستون تا بعد ببینم چی میخوام بنویسم!

باغباني گفت:بابت تنها گلت یک باغ پر گل می دهم
خنديدم و گفتم:باغبان گر جهان را گل کنی؛ندهم حتي گلم را بو کنی...

 تنهایی معبد خودسازی انسان است... پس درود بر دل های تنها...

 از همون وقتى كه ترجيح داده شد به جاى تابلوى از سرعت خود بكاهيد از سرعت گير استفاده بشه، بشر فهميده بود به شعورش اميدى نيست...

همیشه عاشق بهترین ها نباش! سعی کن همیشه بهترین باشی تا بهترین ها عاشقت شوند

 


[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 17:29 | نويسنده : مریم

سوهان عسلی خوشمزهههههههههههههه به به من که عاشقشم پر مغز هم که باشههههههههه

اونایی که دستورشو ندارن گذاشتم تو ادامه مطلب برن بخونن خوشمزستاااااااااا

بدون مغز هم خوشمزست و میشه با چای هم... خیلیا دوست دارن


[ادامه مطلب]
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 13:1 | نويسنده : مریم

اینم از ژله های تزریقی خودددددددددددددددددددددددم به به

رنگ زمینه ژله ها رو نگاه؟! اصن فکرشم نمیکردم اینجوری دورنگه بشه!!! فقط موندم اون برگ پهن زیر گل که سبز بود چرا تو عکس این رنگی افتاد!!!

بقیه مدلها در ادامه مطلب.... نه که خیلی زیاده و خیلی با مهارته!!! خخخخخخ


[ادامه مطلب]

یه جا خوندم نوشته بود بچه شیعه باس وقتی کنار خانومش راه میره دستشو محکم بگیره

ولی باید در کنار این گرفتنه دست، خیلی چیزا رو رعایت کنه که دلی نشکنه و حیایی از بین نره

جای عشق بازی و ریسه رفتن و...اینا تو خیابونا نیست هر چیزی جایی داره

برای اینکه به همه نشون بدی عشقت مال خودته یا کسی طرفش نیاد! لازم نیست ازین کارا بکنین و حدو مرز رو بشکونین

بجای این شکستنا دل همسرتون رو جوری بدست بیارین که هیشکی هیچجوره نتونه بهش نزدیک بشه و به خودش اجازه نده وارد حریم همسرتون بشه

دل همسرتون رو که بدست بیارین کسی هم بخواد ازین کارو بکنه همسرتون اجازه نمیده

آرامش اصلی اینه...اینجوری خیالت راحت تر میشه

رضایت خدا رو که بدست بیارین، مراقب روابط که باشین، خودش هواتونو داره...

رسول خدا(ص) می فرمایند : هرگاه زن و شوهر دست یکدیگر را بگیرند، گناهان آن دو، از لاى انگشتانشان فرو میریزد


تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 19:24 | نويسنده : مریم

این شب ها فقط اعمال نداره ..... حرمت هم داره، حرمت امیر المومنین علی علیه السلام رو نگه داریم با اعمال خدا پسندانه، با رفتار علی(ع) پسندانه و با حفظ حرمت فاطمه(س)

خدایا شرمنده نشیم

برنامه ریزی و مدیریت زمان، کمی دل، کمی همت، کمی خلوت، کمی خدا، کمی علی، عملی رو جا نندازیم.

 

علی یارتون......التماس دعا......اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 11:1 | نويسنده : مریم
درباره دو موجود گران بها و اشاره به مقام والاي آنها يعني پدر و مادر همين بس كه در قرآن بعد از توحيد ويگانگي ذات بي مثالش اشاره به توجه به پدر ومادر نموده است.

به سلامتی پدری که کفِ تموم شهرو جارو میزنه، که زن و بچه‌‌‌اش کف خونه کسی رو جارو نزنن!

 

و اما مادر.....حتما میدونین شکستن نماز حرام هست و شنیدید:

 

اگر در حال خواندن نماز مستحبی هستی پدرت تو را صدا زد گوش نده. اما اگر مادرت صدایت زد نماز را بشکن و جواب بده و كار او را راه بیانداز بعد دو مرتبه بگو الله اكبر.

 

پیامبر خدا(ص) فرمود: کیفر سه گناه به قیامت نمی‌‌ماند (یعنی در همین دنیا مجازات می‌‌شود):

1- عاق پدر و مادر(کسی که پدر و مادر را اذیت کند و پدر و مادر از او ناراحت باشند)

2- ظلم و تجاوز به مردم

3- بدی کردن در مقابل احسان و نیکی دیگران.

برای سلامتی همه پدرها و مادرها صلواتی بفرست و برای سلامتی پدر و مادر خودت یه تسبیح صلوات

 


تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 11:6 | نويسنده : مریم

می دونم هی چشات تر شد تا من هی قدم بلندتر شد

تا رسوندی منو به رویاهام مامان هی رویاهات پرپر شد

می خندیدم، می خندیدی با من

مریض بودم، مریض بودی تا من خوب شم، تو هم خوب شی

مامان تا ابد بمون با من

دنیای من فانوس نداشت

چیزی بجز کابوس نداشت

امروز می فهمم هیچ کسی

مثل تو منو دوست نداشت

.

قدر خدا فداکاری کردی

قدر خدا شرمندتم

قدر خدا عاشقتم

خدایا... فقط دلشو ازم راضی نگه دار

همیشه هواییه آغوشتم

دوست دارم هر چی حس قشنگه با لمست حس کنم

تو آغوشت منو بگیری و من فقط گریه کنم

خدایا کمکم کن تا دیر نشده بتونم همه چیو جبران کنم

میخوام یه سری چیزا بشه برعکس

من بشم مامان، تو بشی بچه ی بی وفام!

خیلی سختی کشیدی و من نفهمیدم دلتو

خیلی طول کشید تا فهمیدم حرفاتو

حسرت خیلی چیزا به دلم موند

حسرت خیلی چیزا به دلت موند

شاید حسرت یه سری چیزا رو من به دلت بزارم...

ولی میخوام هم حسرتای دل ماهت مات بشن هم حسرتای دل خودم

هیشکی جز خودش نمیدونه تو دلم چی گذشت

تو دلت چی گذشت

هیشکی جز خودشم نمیتونه منو تو رو به رویاهامون برسونه

فقط از خودش آرامش و خوشبختیتو می خوام

کاشکی مامان بزرگ هم زنده بود کمتر اشکاتو میدیدم

دلم خون میشه گریه میکنی

از خدا میخوام قبل از اینکه یه لحظه بی تو بمونم تو دنیا نمونم


تاريخ : جمعه سیزدهم تیر 1393 | 11:39 | نويسنده : مریم

بر سر سفره که نشسته ای لقمه ای خوشمزه بگیر و به دهان همسرت بگذار . برای اینکار خداوند به تو پاداش بزرگی میدهد . پیامبر اکرم (ص).......فکر کنم سر سفره افطار قشنگ تر باشه

 

 

اونایی که میگن این لوس بازیه، مسخره بازیه، زندگیشون چ رنگیه چ شکلیه؟ اصن بعضی لوس بازیا قشنگیه مثه این... پر از حس و زیباییو قشنگیه پر عشقه اصنم لوس بازی نیست....اصلا زندگی بدون عشق و لوس بازی خشک نیست؟! ی نواخت نمیشه؟!......اصن اگه راست میگن اونا هم ی عکس از زندگیشون بزارن ببینیم اونا چیو قشنگی میبینن


تاريخ : جمعه سیزدهم تیر 1393 | 11:38 | نويسنده : مریم

 چقد قشنگه.... اینجا باید فقط تنها باشی ی اتیش روشن کنی بشینی کنارش گوش بدی به سکوت دل بدی به حالت و به هر چی قشنگیه و آرامشه فکر کنی، بو بکشی و از طبیعت خدا لذت ببری محو گل و برگاش بشی....کاش یه کلبه هم اینجا بود......حالت ک خوب شد دوباره باید برگردی میونه همه آدمای رنگارنگ وسط شهر و دود و مشکلاتش...

شما این طبیعته بکرو چجوری دوست دارین؟!


تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 20:41 | نويسنده : مریم
یه زمانی چقدر آهنگ گوش کردنو دوست داشتم

الان بخوامم نمیتونم ، چقدر مسخرست!

الکی یهویی بی هوا بی هیچ چیزی

همه چی همینجوری یهویی!

بعد مدت ها دارم گوش میدم، یجوری شدم

.....

ولی خودمونیم پاشایی هم صداش محشره ها

خدا کنه زودتر خوب بشه هیچوقتم حالش بد نشه

ولی من جای اون بودم یکم شادتر میخوندم

این روزا کمتر کسی دنیا رو دوست داره

منم ازون کم هاشم ک دوسش دارم

اصن خیلی هم خوبه آخه داریم توش زندگی میکنیم

نمیزارم هیچی حالمو برگردونه

من خدا رو دارم

ن جالبه از وقتی باهاش دوست شدم

ی چیزای قشنگی رو دارم حس میکنم

خیلی قشنگ خیلی عمیق خیلی....

ای روزا چیو حس کردم؟!

امان از این آلزایمر

فکر کنم یادگاریه دنیاست

ی چی داده بهم فراموش نشدنی

آلزایمر فراموش نشدنی! بقول نیما چی نوشتم! بیخیال

راسی ما که اینقده خوب و خوشیم

تا ی چی میشه الکی تریپ برمیداریم بعدشم نمیفهمیم چی شد چی نشد

اونایی که درد دارن

تو دلاشون چی میگذره چقدر سخته براشون ها

خدایا ب هیشکی درد نده چه روحی چ جسمی

شایدم بهتره بگم نزارهیشکی طرف درد بره!

ولی ی چیزی: هر چی شد نزارین اسیرغم بشین همیشه میشه شاد شد و شادی رو بخشید

اصن دل همینجوری الکی یهویی بی هیچ چیزی شاد میشه کافیه خودمون بخوایم

کافیه از ته دل بخوایم به آرزو هامون برسیم

لایق خواسته هامون ک باشیم میرسیم لیاقت هم همت میخواد

خدایا همه دلا رو شاد کن نزار هیچ دلی الکی همینجوری یهویی بی هیچی چیزی بگیره

حتی اگه دلیلم داشت نزار بگیره

لبخند رو به همه بده حتی اگه نخوان نتونن حتی اگه الکی باشه

تو که بد نمیخوای کافیه خودمون بخوایم

خدایا کمکمون کن لیاقت پیدا کنیم نزار به بی راهه بریم

خدایا خواسته های منم بهم بده

به رویاهام که برسم

چی مییییییییییییییییییییییییشه

خیلی دوست دارم ی موقع تنهام نزار

حتی واسه ی لحظه منو ب خودم واگذار نکن

بی تو خیلی سخته میترسم

حتی اگه بد بودم هم.....میدونم خدایی

خیلی وقتا میام حرفای دلمو اینجا مینویسم ولی خیلی زود پاکشون میکنم خودمم دیگه نمیدونم چیکار میکنم ولی اینو میدونم هرچی بشه نمیزارم چیزی منو به عقب برگردونه نمیزارم آرامشم رو ازم بگیرن دنیا خیلی پوچه میخوام با عشق و شادی پرش کنم تا برسم به چیزی ک میخوام بی تلاش هیچی بدست نمیاد

 


تاريخ : سه شنبه سوم تیر 1393 | 11:55 | نويسنده : مریم

میدانم که خدا در قرآن فرموده :

 

« الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ

 

مردان و زنان پاکــــ برای هم »

ولی خداوند بر من منت نهاد و تورا برایم انتخاب کرد...

شاید خدا میخواست مرا به جایی که تعلق داری ببری...

شاید خدا میخواست دستم را بگیری...

اصلا شاید خدا میخواست ثوابت هایت را بیشتر کند...

همچون تمام زنان نیکی که به فکر همسرانشان هستند ،

 

همســ♥ــــرم مرا به بهشت ببر ...

 

 

یه زندگی هر چقدر هم خوب و عاشقانه باشه تا وقتی توش عشق به خدا نباشه رضایت خدا نباشه اون زندگی و اون عشق واقعی نییییییییست

زندگی میکنیم برای چی؟ اینهمه تلاش و بدو بدو برای چی؟ اینهمه لذت بردن آخرش چی میشه؟ آخرش هممون ی جا میریم

مگه هدف غیر از رسیدن بخداست

چطور ممکنه کسی عاشق همسرش باشه ولی مراقبش نباشه

خیلیا دوست دارن به همه بگن همسرشون چقدر زیباست خیلیا دوست دارن به همه نشون بدن همسرشون چقدر عاشقشه ولی به چه قیمتی؟!

اگه واقعا دوسش داری ی کاری کن اونجا همسرت بالاتر از همه بایسته

اگه واقعا دوسش داری عشقت رو اونجا ب همه نشون بده

اگه واقعا دوسش داری "درست بفکرش باش"

بعضیا ی حرفایی میزنن ته دلشون بهش اعتقاد ندارن

چون میدونن خدا خوشش نمیاد

اگه عاشق همسر و بچه هاتی

لذت هر دو جهان رو بهشون بده

اونم لذت های واقعی

لذت هایی ک طعم شیرینش لحظه ای نیست

 


 


تاريخ : دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 | 12:56 | نويسنده : مریم
باور کن هیچ چیزی در این دنیا ارزشی بالاتر از این ندارد
غمی را از دل زدودن و لبی را به خنده وا کردن.
فقط خدا می داند بزرگی و بخشندگی قلبی را،
که به ازای هدیه لبخندی،
از تمام دردهای خود گذشته که فقط دیگری را شادتر ببیند...
فقط خدا می داند اندازه این خوبی را، این مهربانی را


تاريخ : پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 | 15:40 | نويسنده : مریم
خداوندا !

کفر نمیگویم

اگر روزی بشر گردی, ز حال ما خبر گردی

پشیمان میشوی از قصه ی خلقت, از این بودن, از این بدعت ...
خداوندا !

نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
 
چه زجری میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است ...

خدايا ... ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﯾﺨﺘﻢ ، ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻏﺮﻕ ﻣﯿﺸﻢ ...

خدااااا پس ﺩﺳﺘﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ ...؟!

روی آب رو به آسمونه خدا ...آهسته نفس میکشم....گوش میسپرم به سکوت ... غرق آرامش....در مسیر رودی ساکن....

ببینیم آب ما رو با خودش تا کجا میبره!....شایدم برسم به آسمون...

کوچیک بودم فکر میکردم آخر دریا میرسه به آسمون...یکم بزرگ شدم احساس کردم دریا خیلی کوچیکه......امیدوارم اگه به آسمون نرسیدم به دریای شیرین برسم ...

اصلا وقتی رود ساکن باشه....خب آخرش میرسه به آسمون دیگه...مگه نه؟!...

 

 


[ادامه مطلب]
تاريخ : چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393 | 23:59 | نويسنده : مریم

http://margol2012.blogfa.com/post/115

http://margol2012.blogfa.com/post/114


سرعت پایینه یکم دیر بالا میادا

گفته باشم!!!


تاريخ : دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 | 17:6 | نويسنده : مریم
حکایت من حکایته کسیه که عاشقه دریا بود

 اما قایق نداشت

دلباخته سفر بود اما هم سفر نداشت

حکایته کسی که زجر کشید اما ضجه نزد

زخم خورد اما زخم نزد

زخم داشت و ننالید

گریه کرد اما اشک نریخت

وفادار بود ولی وفا ندید

حکایته من حکایته کسیه که پر از فریاد بود

 اما سکوت کرد تا همه صداهارو بشنوه


 


تاريخ : شنبه ششم اردیبهشت 1393 | 19:20 | نويسنده : مریم

آدمایی هستن که

هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم

وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده،

راهشون رو کج می کنن از یه طرف دیگه می رن که اون حیوونکی نپره

اگه یخ ام بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون

آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش می گیرن تا از چیز دیگه

همونایین که براتون حاضرن هر کاری بکنن

اینا فرشتن تو رو خدا اگه باهاشون می رید تو رابطه، اذیتشون نکنین

تنهاشون نزارین، داغون می شن

 

 


تاريخ : چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 | 18:1 | نويسنده : مریم
گاهی نه گریه آرامت می کند و نه خنده

نه فریاد آرامت می کند و نه سکوت

آنجاست که با چشمانی خیس رو به آسمان میکنی و

میگویی:

خدایا... من فقط تو را دارم!… تنهایم مگذار